مشترک گرامی . . .

مشترك گرامي! اين نوشته‌ها صرفا يك استفاده ابزاري از وبلاگ است و هيچ ارزش ديگري ندارد:

دارم مي نويسم تا بتوانم چشمانم را باز نگه دارم. حسابي خوابم مي‌آيد و پلك‌هايم سنگين شده است. از اول شب (شب؟ يعني بامداد!) مشغول ور رفتن با چند تا مدل سنجي‌ام. چند تا مدل ساده و آب خوردن كه احتمالا كار 2 دقيقه است! نمي‌دانم من چرا چند ساعت است كه پابندش شده‌ام! آخرش هم با مقادير معتنابهي سوال و ابهام سرهمشان مي‌كنم برود!

در فرصتي بهتر به سوال‌هايم فكر خواهم كرد.

الان بايد بيدار بمانم . . . تا بتوانم به فرياد اين معده گرسنه‌ام برسم . . . پس اين غذا كي گرم مي‌شود؟! من الان خوابم مي‌بردها . . .

راستي طي اين مدت يك هم‌زيستي مسالمت‌آ‌ميز با سوسك متجاوز به اتاقم داشت! ديگر صدايش نمي‌آيد  . . . فكر كنم خودش خسته شد و رفت . . .

اممم . . . بوي غذا . . .

Advertisements
این نوشته در روزانه‌های من ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s