من و دانشگاه جديد

ديروز اولين كلاس مقطع جديدم تشكيل شد. رياضي. شروع جالبي نبود. شروع اين مقطع جديد در اين دانشگاه جديد پر از بي‌نظمي و كنسلي كلاس بوده است! قرار بود كلاس‌هايم هفته قبل شروع شود اما به يك دليل مسخره اين اتفاق نيفتاد. دانشجو بود، استاد هم بود اما….. جا نبود! مكان كلاس مشخص نشده بود و كسي هم كه مسئول مشخص كردن مكان كلاس‌ها بود نيامده بود!

اوضاع اجرايي اين‌جا به طرز باور نكردني شير تو شير و بي‌نظم است. اصلا نمي‌توانم بفهمم كه چطور مي‌توانند اين قدر در تنظيم كارها ضعيف عمل كنند! آن از روز ثبت نام كه تمام ورودي‌ها در تمام رشته‌ها و تمام دوره‌ها و تمام مقاطع را ظرف دو روز ثبت نام مي كردند! اهميتي نداشت كه كارشناسي هستي يا ارشد، روزانه هستي يا شبانه، پذيرشت از ترم مهر است يا بهمن . . . تمام دانشجويان ظرف 2 روز . . . و چه اوضاعي بود!

اين هم از تشكيل كلاس‌ها. مكان تشكيل كلاس‌ها حتي به اساتيد هم اعلام نشده بود! آن‌ها هم در خيل جمعيت دانشجويان از روي برد دنبال محل تشكيل كلاسشان مي‌گشتند!

اين جور بي‌نظمي‌ها و در به دري‌ها به دنبال يك وجب جا براي تشكيل كلاس –كه ظاهرا از طبيعي‌ترين اتفاقات اين دانشگاه جديد است!- حسابي برايم اعصاب خرد كن است!

توجه به نظرات و خواسته‌هاي دانشجويان هم كه اين‌جا از بي‌ربط‌ترين چيزها به شمار مي‌رود! اين يكي را ديگر اصلا انتظار نداشتم! در دانشكده سابق (البته هنوز كارهاي فارغ‌التحصيليم تمام نشده!) راه‌هاي مختلفي براي پيشبرد حرف دانشجو وجود داشت. اين‌كه چيزي بر اساس نظر دانشجو تنظيم شود اصلا دور از انتظار نبود. خود ما، تازه زماني كه دانشجوي سال سوم ليسانس بوديم توانستيم يك درس جديد به مواد دروس اختياريمان اضافه كنيم. درسي كه پيش از اين هرگز تدريس نشده بود و استادي هم نداشت. تازه اوضاع براي دانشجويان ارشد كه اصولا تعداد كمتر و نفوذ بيشتري هم دارند به مراتب ساده‌تر بود.

اما اين جا قضيه نشدني به نظر مي‌رسد. انگار هيچ راهي هم وجود ندارد. نه اين كه راهي باشد اما پيگيري زيادي طلب كند يا دردسرهاي زيادي داشته باشد، نه، دقيقا در اولين قدم به ديوار محكمي برمي‌خوري. انگار اوضاع همين است كه هست و دست تو هم به جايي بند نيست. حداقل فعلا كه اين طور به نظر مي‌رسد!

نكته بامزه‌ ديگري كه وجود دارد تفكيك شخصيت حقوقي و حقيفي مسئولين اين‌جاست. اين‌جا آدم‌ها آدم‌هاي خوبي‌اند اما اين موضوع هيچ ربطي به وظيفه‌شان ندارد! مستقل از مسئوليت‌شان خوبند! وقتي يك درخواست شخصي داشته باشي كه هيچ ارتباطي هم با وظيفه طرف ندارد به خوبي كمك و راهنماييت مي‌كنند. بدون غرغر و برخورد بد. اما اگر درخواستت مربوط به حيطه وظايفشان شود ماجرا به كل تغيير مي‌كند! لحن بد، برخورد بد و غرغر جزء جدا نشدني رفتارشان مي‌شود! اين‌جا بدترين چيز براي آدم‌ها اين است كه ازشان بخواهي مسئوليت و وظيفه‌اي كه به عهده دارند انجام دهند!

به نصيحت دوست با تجربه‌ترم ايمان آوردم كه مي‌گفت «هيچ انتظاري از هيچ چيز نداشته باش اين‌جا،  نه از استاد، نه از سيستم و به خصوص از سيستم! راهت خودت را برو و درست را بخوان»

از اين حس هيچ خوشم نمي‌آيد. نمي‌توانم اين قدر مستقل از دانشگاه باشم و به درس و كارم بپردازم. نمي‌خواهم اين‌جا برايم فقط جايي باشد كه سر ساعت مشخصي مي‌آيم و سر ساعت مشخصي مي‌روم و فقط سر كلاس مي‌روم و درس مي‌خوانم. جوري كه انگار فقط قرار است مدركم را از آن‌جا بگيرم نه علمم را. نمي‌خواهم زندگي آكادميكم مستقل از اين دانشگاه باشد. نمي‌خواهم هيچ تعلق خاطري به دانشگاه نداشته باشم.

بايد كار تعريف كنم اين‌جا…. بايد دستاويزهايي براي تعلق خاطر پيدا كنم…. بايد در دانشگاه زندگي كنم ….

Advertisements
این نوشته در روزانه‌های من ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s