قدم در راه بي‌برگشت . . .

بالاخره شروع كردم. وبلاگ نويسي، وسوسه‌اي كه سال‌ها با آن در كشاكش بودم!
آدم‌هاي زيادي سعي كردند قانعم كنند براي وارد شدن به اين گود. اما من هم دلايل خودم را داشتم.
يك ظهر تابستاني . . . يك ديدار اتفاقي . . . يك مخ‌زني نه چندان حرفه‌اي (!) توسط يك دوست . . . و حالا من هم در اين دنياي مجازي مي‌نويسم!
مي‌نويسم تا دوباره حس نوشتنم را بيدار كنم، تا دوباره از اين ابزار براي بيرون ريختن حس‌هايم و سامان دادن به افكارم استفاده كنم.
اين‌ها نوشته‌هايي است تنها براي نوشتن و نه لزوماً خوانده شدن . . . هر چند كه از خواندنشان خوشحال خواهم شد! اميدوارم پايدار بمانند!

این نوشته در روزانه‌های من ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s